تا همیشه به یادتم

"خداحافظ"

یکشنبه 14 فروردین 1390 06:38 ق.ظ

نویسنده :

دیدمت

لحظه ای که انتظارشو نداشتم.

یک نیم نگاه بینمون گذشت

و من در تردید که درست دیدم یا نه

دوباره برگشتم و نگاهت کردم

ولی تو

مطمئن بودی که درست دیدی

به راهت ادامه دادی

خیلی خونسرد و بی اعتنا

کاملا خشک و سرد

نگاهت کاملا غریبه و سرد

انگار نه انگار زمانی . . .

همین که دیدمت

سر جام ایستادم

برگشتم پشت سرت نگاه کردم

منتظر نگاهت بودم

نگاهت کردم ، نگاهت کردم، نگاهت کردم

منتظر بودم تو هم برگردی و یه نیم نگاهی...

ولی تو دور شدی پشت به من

همیشه آرزوی دیدنتو داشتم

ولی با این دیدار

نمی دونستم خوشحال باشم یا ...

انگار خنگ شده بودم هیچی نمی فهمیدم

اونشب  در کمال ناباوری

تصویر رفتن سردت نمی ذاشت بخوابم

همش فکر می کردم چرا؟

ولی صبح

به یک نتیجه رسیدم:

تو نرفته بودی من اشتباه می کردم

تو منو از قلبت بیرون کرده بودی

و من اشتباهی فکر می کردم توو قلبت جایی دارم

واسه همین بی قرار دنبالت می گشتم

تا بشینم توو قلبت مثل همیشه

تا از در به دری نجات پیدا کنم

.

.

.

امسال فهمیدم سال گذشته هر روز اشتباه کردم

اشتباه که دنبال تو بودم

من برای همیشه از قلبت اخراج شدم

همون صبح تصمیم گرفتم

من هم خونه دلمو خونه تکونی کنم

تصمیم گرفتم تو رو از دلم بتکونم

تصمیم گرفتم خاطراتتو از ذهنم بشورم

تصمیم گرفتم دروازه شهر دلمو به روی همه

به جز تو باز بذارم

.

.

.

.

ولی یه تصمیم دیگه هم گرفتم

مطمئن باش قیامت ازت شکایت می کنم

باید تاوان عمری رو که هدر دادی بدی

باید تاوان دلی رو که شکستی بدی

باید تاوان احساس و اشکها و ...

برای همیشه خداحافظ

دیدار به قیامت.




دیدگاه ها : همدل
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 فروردین 1390 06:59 ق.ظ

"مدتهاست..."

چهارشنبه 25 اسفند 1389 09:55 ق.ظ

نویسنده :

روز اول اتفاقی دیدمت

روز دوم الکی چشمم به چشمت افتاد

هفته بعد دزدکی نگاهت کردم

ماه بعد شانسی به دلم نشستی

حالا

مدتهاست یواشکی

دوستت دارم ...




دیدگاه ها : همدل
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 10:14 ق.ظ

"خاطرات"

سه شنبه 24 اسفند 1389 12:59 ب.ظ

نویسنده :

می نویسم خاطرات

با اشک و آه

در شبی غمگین و تاریک و سیاه

می نویسم خاطرات

از روی درد

تا بدانی دوریت

با من چه کرد.




دیدگاه ها : همدل
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اسفند 1389 01:01 ب.ظ

" به تو در این جهان نشد ..."

یکشنبه 22 اسفند 1389 12:48 ب.ظ

نویسنده :

اگر چه دیر شده ولی بدان که می رسم

به فاصله فکر نکن، کمی بمان که می رسم

اگر چه عمر رفته و جوانی ام، پیر شده

به تو در این جهان نشد، در آن جهان که می رسم

برای این که عشق را، کنار تو درک کنم

اجازه ی سفر بده، که خاک را ترک کنم

در این جهان به جای آب، به من سراب می دهند

اگر سوال می کنم، به من عذاب می دهند

فقط در انتظار تو ،این همه سال مانده ام

به تو خبر نمی دهم، که در چه حال مانده ام

بی تو به خانه می روم، مسیر دام می شود

همیشه در یک قدمی،

                          وقت تمام می شود.




دیدگاه ها : همدل
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 اسفند 1389 12:58 ب.ظ

"شروع انتهای من"

یکشنبه 22 اسفند 1389 08:58 ق.ظ

نویسنده :

به اسم آشنایی

                    رفاقتی به پا کردی

به نام اون رفاقت

                     دید با من چه ها کردی

شدی درد و دوای من

                        شدی مثل خدای من

شدی درد آشنای من

                          شروع انتهای من

 




دیدگاه ها : همدل
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6